12 یاداشت کوتاه

ارسال شده نوامبر 25, 2012 توسط حامد
دسته‌ها: دست نوشته شخصی

تفاوت های کوچک بین انسان ها باعث تمایز بزرگ در بین آنهاست

آدمهای احساساتی بی مصرف ترین آدم های روی زمین هستند

تنها سفر کردن است که انسان را به آرزوهایش می رساند

گذر زمان باعث می شود به اشتباهاتمان در زندگی پی ببریم

سالهاست من مردمانی را به دره ام می کشانم تا شکنجه ام دهند

گذشته بخشی از آینده است که امروز می سازیمش

اینکه هنوز «تو» یعنی اینکه برای یکبار هم شده در زندگی اشتباه نکردم

جنایت همیشه موضوع مهمتری از عاطفه است

توی جنگ نابرابر تو شکست می خوری من به تو نزدیک تر میشم

برای من حادثه ها اتفاق نمی افتند ، رقم می خورند

اشتباه نکن من عاشق فرمت هستم نه خودت …

در بین آدم ها هدر شدم

«حامد»

منه تنها

ارسال شده مارس 26, 2012 توسط حامد
دسته‌ها: دست نوشته شخصی

بعد از مدت ها فرصتی برات پیش میاد که بنویسی ، مثل همیشه یه اتفاق بد دلیل این کاره ، باز گذشت روزا باز گذشت ماه ها و تو دوباره رو همون صندلی چوبی نشستی ،  برگشتی به جای سابقت ، اگه همین الان چراغ ها رو خاموش کنی و بخوابی صبح فردات همون سرگذشت سیاهته که بهت صبح بخیر میگه ، تنها فرقش اینکه تنها تر شدی از همیشه …

» جدال با مرگ »

ارسال شده اکتبر 13, 2011 توسط حامد
دسته‌ها: فرهنگی و هنری, خاطرات, دست نوشته شخصی

 

ساعت كمي از نيمه شب گذشته ، اتاق كوچك روشن كمي آبي ، ديگران خوابيده _زنده نفس كشيده ، من خسته دراز كشيده _ذهن آلود_ه ، اتاق همچنان روشن كمي آبي ، نور ماه از پنجره بدرون تابيده ، ديگران همچنان خوابيده _زنده نفس كشيده ، ذهن آلوده ،‌ انگيزه فروان ، خواب رفته در نيمه هاي غروب _ ساعت كمي بيشتر از نيمه شب گذشته ، تن همچنان دراز كشيده بيدار _خواب رفته در نيمه هاي غروب ، نگاه به درون _ذهن پيچيده ، انتظار كشيده ، آفتاب روز بعد تابيده ،‌ خيال توهمات كمي روشن ساده ، تن غلطيده ، بدن داغ شده در اطراف سر پيچيده ، ديگران همچنان خوابيده ، مغز خراب شده ، انگيزه زياد _ كمي بيشتر چند ساعت قبل ، صداي سگ هاي نيآفريده _در اتاق پيچيده ، كمي آنطرف تر در كوچه ، ساعت بيش از حد از نيمه شب گذشته ، ذهن همچنان آلوده درگير توهمات __ ناگهان اتفاق افتاده ، صدايي از اتاق كناري بلند شده ، ذهن » تن فهميده ، مهماني از را رسيده ، نا خوانده _ ذهن ، صورت تاريك ، اتاق ، كوچك تاريك_ آبي از بين رفته ، صدا واظح تر ، خنده ها شديد تر ، ديگران اندكي بيدار شده ،‌ اما هم اتاقي خوابيده گويي زنده نفس كشيده ، تن پيچيده سنگين شده از كار افتاده ، دست ها گره خورده بند شده_ ذهن مچاله شده ، دهان دوخته سر محكم به زمين چسبيده_ پاها بر هم گره خورده ، بدن نيز سفت شده بر زمين چسبيده ، نفس ها به زور از گوشه دهان خارج شده ، در اتاق كناري خنده ها ، صدا ها شديد تر ، قلب از كار افتاده ، ذهن مچاله شده ، تن به سختي درهم گره خورده ، هم اتاقي همچنان خوابيده گويي زنده نفس كشيده ، ذهن مچاله نا اميد شده ، فرياد ها كوتاه_ كوتاه ، نشنيده شده ، دست ها در بند شده رعشه شده ، بدن نا اميد سست شده ، زمان سقوط كرده ، جو از بين رفته ، تلاش ها براي نجات بي هوده ، فرياد ها كوتاه_كوتاه ، نشنيده شده __ _ ._
ناگهان دست ها از بند رها شده ، بدن نرم شده ، ذهن فعال ، نور روشن كمي آبي ، چشم ها بر سقف اتاق خيره شده ، حلقه ي قرمز رنگي بر روي سقف نمايان ، بدن سرد شده از نوك انگشتان بتدريچ گرم تر شده ، ديگران خوابيده _زنده نفس كشيده ، من نيز خيره به حلقه ي قرمز رنگ بر سقف اتاق ، زنده نفس كشيده _!

«خستگي هايم را»

ارسال شده اکتبر 7, 2011 توسط حامد
دسته‌ها: فرهنگی و هنری, دست نوشته شخصی

مرور ميكنم ، خاطراتم را _نه خستگي هايم را ، بي شك ادامه خوام داد_ راهم را نه ، خستگي هايم را _‌ . مرور ميكنم ، آنجا كه سايه ها در امتداد تاريكترين روزنه ها ،‌ پديدار _نه ميگريزند ، جسمي خسته از پا افتاده _نه شايد تنها ، شايد _نه_ تنها ، خسته از پا افتاده بي رمق در انتظار روزنه ها ، تاريك _نه روشن ، كمي روشن …
مرور ميكنم ، روزم را _نه شبم را و همچنان خستگي هايم را .

ادامه خواهم داد

ارسال شده اکتبر 7, 2011 توسط حامد
دسته‌ها: فرهنگی و هنری, داستان, شعر و ترانه

نمی دانم، این رویاست، شاید رویاست، گمان نمی کنم، بیدار خواهم شد، در سکوت، دیگر نخواهم خوابید، خودم تنها، یا باز هم رویـا، رویای یک سـکوت، یک سکـوت رویایـی، پر از زمزمـه ها، نمی دانم، همه اش کلمات، بیداری هرگز، فـقط کلمات، چیز دیگری نیست، باید ادامه داد، فـقط همین را می دانم، بـه زودی متـوقف می شوند، این را خوب می دانمَ، حس می کنم، مرا رها می کنند، آن گاه همان سکوت، برای لحظه ای، چند لحظه ناب، یا همان رویای خودم، آن که ماندنی است، آن که نـماند، که هنوز می ماند، خودم تنها، باید ادامه داد، نمی توانم ادامه دهم، باید ادامه داد، پس ادامه خواهم داد، باید کلمات را گفت، تا زمانی که کلمه ای هست، باید آنها را گفت، تا وقتی که مرا بیابند، تا وقتی که مرا بگویند، درد عجیب، گناه عجیب، باید ادامه داد، شاید پیش از این انجام شده، شاید پیش از این مرا گفته اند، شاید مرا به آستانه قصه ام رسانده اند، رو به روی دری که به قصه ام گشوده می شود، گمان نمی کنم، اگر باز شود، خود خواهم بود، سکوت خواهد بود، آنجا که هستم، نمی دانم، هرگز نخواهم دانست، در سکوت هیچ کس نمی داند، باید ادامه داد، نمی توانم ادامه دهم، ادامه خواهم داد.

ساموئل بکت

مزخرف است

ارسال شده اکتبر 7, 2011 توسط حامد
دسته‌ها: دست نوشته شخصی

هيچ كس حاضر نيست قدمي بسويت بردارد !
من هم قدم هايم لرزان است _ يك قدم به جلو «دو قدم به عقب» _
چقدر اين زندگي مزخرف است ._!

عبدي يميني

ارسال شده سپتامبر 29, 2011 توسط حامد
دسته‌ها: فرهنگی و هنری

 

عبدی یمینی (زاده: سال ۱۳۳۲ خورشیدی در تهران، درگذشت: ۱۳۸۸ در پرواز مرگبار توپولوف تهران-ایروان یا پرواز شماره ۷۹۰۸ هواپیمایی کاسپین)، آهنگساز، تنظیم کننده و نوازنده نامدار و برجستهٔ ایرانی بود. از وی آثار بسیاری در زمینهٔ موسیقی پاپ برجای مانده‌است که از آن جمله می‌توان به تمامی آهنگهای آلبوم «امان از..» با اشعار شهیار قنبری و صدای داریوش اقبالی اشاره کرد.

زندگینامه در ادامه مطلب

Read the rest of this post »


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.