» جدال با مرگ »
ساعت كمي از نيمه شب گذشته ، اتاق كوچك روشن كمي آبي ، ديگران خوابيده _زنده نفس كشيده ، من خسته دراز كشيده _ذهن آلود_ه ، اتاق همچنان روشن كمي آبي ، نور ماه از پنجره بدرون تابيده ، ديگران همچنان خوابيده _زنده نفس كشيده ، ذهن آلوده ، انگيزه فروان ، خواب رفته در نيمه هاي غروب _ ساعت كمي بيشتر از نيمه شب گذشته ، تن همچنان دراز كشيده بيدار _خواب رفته در نيمه هاي غروب ، نگاه به درون _ذهن پيچيده ، انتظار كشيده ، آفتاب روز بعد تابيده ، خيال توهمات كمي روشن ساده ، تن غلطيده ، بدن داغ شده در اطراف سر پيچيده ، ديگران همچنان خوابيده ، مغز خراب شده ، انگيزه زياد _ كمي بيشتر چند ساعت قبل ، صداي سگ هاي نيآفريده _در اتاق پيچيده ، كمي آنطرف تر در كوچه ، ساعت بيش از حد از نيمه شب گذشته ، ذهن همچنان آلوده درگير توهمات __ ناگهان اتفاق افتاده ، صدايي از اتاق كناري بلند شده ، ذهن » تن فهميده ، مهماني از را رسيده ، نا خوانده _ ذهن ، صورت تاريك ، اتاق ، كوچك تاريك_ آبي از بين رفته ، صدا واظح تر ، خنده ها شديد تر ، ديگران اندكي بيدار شده ، اما هم اتاقي خوابيده گويي زنده نفس كشيده ، تن پيچيده سنگين شده از كار افتاده ، دست ها گره خورده بند شده_ ذهن مچاله شده ، دهان دوخته سر محكم به زمين چسبيده_ پاها بر هم گره خورده ، بدن نيز سفت شده بر زمين چسبيده ، نفس ها به زور از گوشه دهان خارج شده ، در اتاق كناري خنده ها ، صدا ها شديد تر ، قلب از كار افتاده ، ذهن مچاله شده ، تن به سختي درهم گره خورده ، هم اتاقي همچنان خوابيده گويي زنده نفس كشيده ، ذهن مچاله نا اميد شده ، فرياد ها كوتاه_ كوتاه ، نشنيده شده ، دست ها در بند شده رعشه شده ، بدن نا اميد سست شده ، زمان سقوط كرده ، جو از بين رفته ، تلاش ها براي نجات بي هوده ، فرياد ها كوتاه_كوتاه ، نشنيده شده __ _ ._
ناگهان دست ها از بند رها شده ، بدن نرم شده ، ذهن فعال ، نور روشن كمي آبي ، چشم ها بر سقف اتاق خيره شده ، حلقه ي قرمز رنگي بر روي سقف نمايان ، بدن سرد شده از نوك انگشتان بتدريچ گرم تر شده ، ديگران خوابيده _زنده نفس كشيده ، من نيز خيره به حلقه ي قرمز رنگ بر سقف اتاق ، زنده نفس كشيده _!
