«خستگي هايم را»
مرور ميكنم ، خاطراتم را _نه خستگي هايم را ، بي شك ادامه خوام داد_ راهم را نه ، خستگي هايم را _ . مرور ميكنم ، آنجا كه سايه ها در امتداد تاريكترين روزنه ها ، پديدار _نه ميگريزند ، جسمي خسته از پا افتاده _نه شايد تنها ، شايد _نه_ تنها ، خسته از پا افتاده بي رمق در انتظار روزنه ها ، تاريك _نه روشن ، كمي روشن …
مرور ميكنم ، روزم را _نه شبم را و همچنان خستگي هايم را .