«خستگي هايم را»

مرور ميكنم ، خاطراتم را _نه خستگي هايم را ، بي شك ادامه خوام داد_ راهم را نه ، خستگي هايم را _‌ . مرور ميكنم ، آنجا كه سايه ها در امتداد تاريكترين روزنه ها ،‌ پديدار _نه ميگريزند ، جسمي خسته از پا افتاده _نه شايد تنها ، شايد _نه_ تنها ، خسته از پا افتاده بي رمق در انتظار روزنه ها ، تاريك _نه روشن ، كمي روشن …
مرور ميكنم ، روزم را _نه شبم را و همچنان خستگي هايم را .

کاوش نوشته‌های هم‌دسته: فرهنگی و هنری, دست نوشته شخصی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.